دلم - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:18
دلم بیدار ماندن های نیمه شب دلم دوست داشتن های بی وقفه دلم نگرانی ها دلم عاشقانه ها دلم حرف ها درد هادلم بی قراری ها یواشکی پاییدن ها دلم آن گونه نگاه کردن هادلم مهربانی ها دلم دلت را دلم اغوشت رادلم اصرار کردن هایت را دلم عاشقانه هایت را دلم تمام لحظه های عاشقی را دلم ...دلم تو تو و تو را محکمتر از...
پاییز - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:18
یک پاییز است و یک ابان چهار فصل است و یک پاییز باران است و پاییزعشق است و پاییزتو هستی و پاییز تو هستی و ابانتو هستی و درد تو هستی یا ک نیستی ؟می دانی که چند وقت است نگفته ای ک دوستم داری ؟؟می دانی ک چند وقت است حواست ب جای دیگری ایست؟میدانی ک گفتی عارف این (...) را بخوان !!این (...) پایزی فرق دارد ...
سرد بود - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
ابان بود سرد بود ابان استسرد است یا گرم ؟پاییز است بارانی استابان استرو به زمستان میرویم ؟راستش را به من بگو ؟رو به زمستان میرویم؟این سردی مال زمستان است ؟ابان هست هاپاییز هست ها (...) دارم یک صدا میخوانمت !!کجایی؟یادت می اید ؟گفتی عارف ، این (...) را بخوان ! این (...) پاییزی را بخوان !ابان استپاییز...
ابان - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
ابان بود سرد بودگرم شد عشق من شد ... ♥♥
عشق زیباست - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
پشت این دریا شهریست خانه ی یار من است انجاپشت آن ابر نوریست ماه من است انجاپست اون کوه ، کوه دیگری استان منم محکم و استوار پشت ان یار رودی جاریست رود سپیدی جاریست ان رود ب ان دریا ک پشت اش شهر یارم است میریزدان رود سپیدرود عشق استاری سپید رود عشقپشت دریا شهریست سهرابتو درست میگفتی ان شهر ، شهر یار م...
اعتماد - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
بهم گفت عارف! دیگه وقتشه...به من اعتماد کناول به خدادوم به خانوادت سوم به منجز این سه تا دیگه به هیچ کسی اعتماد نکن... --- بهش اعتماد کردم از این حرفش میگذره خیلی دقیقا 5 ماه هیچی نمیخوام بگم فقط میخوام وقتی چشش به این پست خورد چی میاد تو دلش !!؟ راست و حسینی بهم بگه .. از اعتمادی که خودش میگفت بهم ...
ادبیات - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
عاشق ادبیات ام او هم همین طور در اصل بواسطه من عاشق ادبیات شد ولی دوست میداشت ادبیات رو شاید باور ها بارور میشوند اسم اولین کتاب اش باشد شاید ام نه به گفته خودش کمتر از نه یا ده ماه دیگر اولین کتاب اش چاپ خواهد شد ولی راستش را بخواهی خیلی عجله دارد شوق است میدانم ولی کتاب چاپ کردن الکی نیست عزیزه دل...
چه زود بزرگ شدیم - تاریخ: 1395/9/10 ساعت: 6:17
چه زود بزرگ شدیم .. فکرش را هم نمیتوانم بکنم .. هفده ام و چند ماه دگر هجده خانه بودم ، دور شدم و دور شدم تا دوباره به خانه برگردم اما برگشتم دوباره به خانه ، مثل برگشتن از مدرسه د گر نیست شاید این بار خانه ای اباد شود شاید این بار خانه ای ویران شود برگشتم به خانه چقدر فرق کرده است مادر !

برچسب‌های محبوب

چه زود بزرگ شدیم